تبليغاتX
سوادکوه بهشت ایران
اینم یه عکس باحال از گالش منزل حلشو ببرین !!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:17  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
طبيعت بهاري در استان مازندران

طبيعت بهاري در استان مازندران

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:48  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
غار اسپهبد خورشید با شهرت جهانی، علاوه بر زیبائی های طبیعی از جاذبه های تاریخی شهرستان سوادكوه نیز به شمار می رود. که متأسفانه توسط بعضی از افراد غارتگر مورد تخریب قرار گرفته که جهت دست یابی به عتیقه جات بوده است . دراین مکان زیبا و دوست داشتنی با مناظره زیبای آن متاسفانه مورد بی توجه ای مسئولین و آثار ملی قرار گرفته است

این غار در ارتفاعات حاشیه شرقی جاده سراسری سوادكوه و تنگه دوآب قرار دارد و در سال 1335 توسط غارشناسان كشف شد. عده ای از مورخین و محققین این اثر زیبائی طبیعی را با نام دژ افسانه ای می شناسد. آثار باستانی مكشوفه در این محل بیانگر این امر است كه اینجا احتمالا از مراكز مهم دفاعی و پناهگاه اسپهبدان مازندران بوده است.

داخل غار به صورت تالار ساده و تقریبا دایره شكلی است كه 75/19 متر طول و 25/14 متر عرض داشته و فاصله بین كف و سقف آن به 15 متر بالغ می گردد و از جمله طاق های مشهور جهان می باشد.

سنگهای غار دارای جنس املاح دار با رسوب سنگین و ریزشی است كه در حال حاضر قشری از خاك و شن روی آنها را پوشانده است. در جلو دهانه غار یك دیوار با ارتفاع ۱۱ متر با سنگ و ساروجی ضخیم و مستحكم از پائین چیده شده كه با قسمت پیشین ورودی غار مماس می گردد. این دیوار به منزله پایه و یا پیش بندی بوده كه شكاف طولانی زیر دهانه غار را پر كرده كه بروی آن آثار معماری بچشم می خورد.

از ابتدای دهانه غار راهروی باریكی شروع می شد كه تا آخر تالار امتداد داشت و در اطراف اتاقهای متعدد ساخته بودند. دو اتاق بزرگ در سمت راست و چند اتاق در سمت چپ همراه با بناهای انتهای غار كاربردهای گوناگون داشتند. سقف این ابنیه با چوب های جنگلی قطور تیركشی شده بود جالبترین قسمت غار اسپهبد خورشید بنا جانب چپ آن می باشد كه تقریبا سالم بوده و با دقت در آنها می توان به وضعیت معماری این دژ قدیمی دست یافت. راهرو میانی غار 115 سانتی عرض دارد و ابتدای پلكانی مشاهده می شود كه 7 پله با ار تفاع 27 سانتی متر در آن دیده می شود. پله ششم به یك پاگرد تبدیل شده كه با گردش به جانب چپ به داخل ابنیه فوقانی راه پیدا می كرد. این قسمت با دیواری از جنس ساروج بسیار مستحكم قالب گیری شده و در لبه یك پرتگاه هولناك قرار دارد. در قسمت پائین قوس دهانه از اره بندی با عرض 5/2 سانتی متر صورت گرفته و در كنار راهرو نیز یك طاق هلالی با ارتفاع و پهنای 80 سانتی متر مشاهده می شود. این آثار احتمالا مربوط دوران حكومت ساسانیان بر ایران می باشد.

منبع: سایت شمال نیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:8  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:49  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
 بورده شه سه(مازندرانی)

بروشته  روخنه  او  بورده شه سه   
کله سر چایی سو سو بورده شه سه
امه رسم و زبون ره کی بکوشته      
کئی بورده پلا بو بورده شه سه

صواحی(مازندرانی)

صواحی ککلی طلای ونگه             
سپیده سر بزو صدای زنگه
پرس خار خار بوین همه خداشه   
همه جا ویندنی خدای رنگه

 یاد بکردی(مازندرانی)

تیسابه پینه لینگه یاد بکردی       
بیابون گوی زنگه یاد بکردی
پرس خسه واری زبس هنیشتن      
 کر و اسب و شه جینگه یاد بکردی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11:32  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 11:1  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 10:53  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
با عرض پوزش از همه دوستان به خاطر پاک شدن عکسها...چون سایتی که  من در آن عکس ها را ثبت کردم فیلتر شده به خاطر همین تمامی عکس ها حذف شده ولی چند تا عکس دیگه آوردم که اینطور نیست و پاک نمی شود

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 12:13  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
سری دوم موسیقی مازندرانی
 توجه: برنامه RealPlayer جهت گوش دادن به ترانه‌های مازندرانی باید بر روی سیستم شما نصب شده باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:3  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

 

1-    روز وِره دو ره، شو وِره خو دره

مفهوم: در مورد کسی که در خواب غفلت بسر می برد و اسیر روزمرگی است عنوان می شود.

 

2-         اَما بوردمی آروس وین، آروس بورده کِنِس چین

مفهوم: وقتی به دیدن کسی بروند و آن شخص بدون توجه به کسانی که به دیدنش آمده اند، دنبال کار خود برود این مثل را می زنند.

 

3-         اونوقت تِره حالی بونه، گتِ لَوه خالی بونه

در مورد کسانی عنوان می شود که در خواب غفلت هستند و زمانی به اشتباهشان پی می برند که کار از کار گذشته است.

 

4-         بامشی که پیر بیه، گَل وِره جول پِرنه

وقتی انسان ضعیف شد زیردستانش جسور می شوند.

 

5-         گا لش گودوش نیه، گنه جوله ول و وله

برای کسانی بکار میرود که درست از عهده کارها بر نمی آیند و گناه را به گردن این و آن می اندازند.

 

6-         شال کار بی بو کسو بخره، خی دار کوفا له دا.

در عدم توانایی شخص در انجام کاری عنوان می شود.

 

7- امه خشک دره هم اتا روز او کفنه

موقعی که می خواهند امیدواری خود را به آینده عنوان کنند این ضرب المثل را بکار می برند.

 

8-         تیناری گوره وِرگ خرنه

قدرت در جمع میباشد و باید از تک روی و تکبر پرهیز کرد.

 

9-         کرک که مرغنه نکنه، صحرای کور کلاج مه کرک

در مورد خویشاوندی که نفعی برای نزدیکانش نداردعنوان می شود.

 

10-         عروس هر چی قشنگ بوئه، اتا بار رونما کنّه

برای کسی که پرتوقع باشد و همیشه انتظارچشم روشنی داشته باشد به کار می رود.

 

11-         شال شکار شونی شه اسلحه ره دار

در همه کار باید جانب حتیاط را نگه داشت و کسی که رو در روی تو ایستاده را نباید دست کم بگیری

 

12-         اسب خرینی ونه یالّه هارش، گو خرینی دنباله هارش، زن ورنی زنمارره هارش

در انتخاب دقیق و دور از احساسات بیان میشود.

 

13-         مَر هر چی وَل وَل راه بوره، شه کلی دله راست شونه.

انسان شاید در برخورد با دیگران صادق نباشد و حتی دروغ بگوید اما در مورد خودش باید صادق باشد.

 

14-         گالش گو خانّه زیاد بون، همدیگرره لسنّه

مهربانی و محبت بین اعضای خانواده موجب ازدیاد خیر و برکت می شود.

 

15-         کربلا من دیمه، مهر و تسبیح خَوِر ره ته دارنی

وقتی کسی اطلاع چندانی از یک موضوع ندارد و در حضور شخصی آگاه به آن موضوع اظهار نظر می کند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 13:39  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

مقدمات عروسي

هنگامي كه موعود عروسي نزديك مي شد خانواده ي داماد نزد پدر عروس مي رٿتند تا با كسب اطلاع از آمادگي آن ها و مواٿقت شان در مورد چگونگي برگزاري مراسم ازدواج به گٿت و گو بپردازند

خانواده ي عروس مخير بودند كه به هر دليل روز عروسي را عقب بيندازند. وقتي كه قرارانجام مراسم عروسي گذاشته شد پدر داماد بايد هزينه ي عروسي را تامين مي كرد و به ٿكر انجام اين مهم مي شد.

خرج بار

وسايلي بود كه از طرٿ خانواده داماد براي پذيرايي از مهمانان عروس به خانه آنان ٿرستاده مي شد. خرج بار شامل برنج و گوسٿند و كره و زعٿران و كشمش و نمك و زرد چوبه و ٿلٿل تا برٿ و صابون و حنا براي شب حنا بندان مي شد.

اوستي برش

به همراه خرج بار يك يا چند قواره پارچه براي عروس برده مي شد. يكي از زن هاي ٿاميل عروس يا داماد با قيچي برشي به پارچه مي زد و بقيه به عنوان رو نما پولي هديه مي كردند كه به عروس مي رسيد.

بار سري خاله

به همراه وسايلي كه از طرٿ داماد به خانه عروس مي ٿرستادند زني معتمد به منزل عروس مي رٿت و در همان جا مي ماند و در روز عروسي همراه عروس بر مي گشت.

خمير او دينگوئن

در بعضي از نقاط مازندران ، رسم بر اين بود كه چند روز قبل از عروسي ،مادر عروس روزي را به خمير درست كردن و نان پختن براي عروس اختصاص مي داد . همسايه ها و اقوام به آن جا رٿته ،پولي به عنوان هديه به عروس مي دادند.

مجمه وري

در بسياري از نقاط مازندران به خصوص در روستاها مراسم مجمه وري مرسوم است.

يك روز قبل از عروسي ،اقوام دور و نزديك و همسايه هاي داماد طبق قرار قبلي و ساعتي معين سيني بزرگي كه محتويات آن به قرار زير است را بر سر مي گذارند و پشت سر هم از هر كوچه و برزني به طرٿ خانه دامادبه راه مي اٿتند و چشم اندازي زيبا به وجود مي آورند . محتويات مجمعه عبارت است از كله قند، يك بسته چاي ، يك جعبه شيريني ،3 تا 4 كيلو ميوه ،يك جعبه دستمال كاغذي و يك پاكت كه داخل آن امروزه حدود پنج هزار تومان پول به عنوان هديه مي گذارند . كساني كه مجمعه آوردند بعد از صرٿ چاي و شيريني و حلوا به خانه خود باز مي گردند .

اين مراسم در روستا هايي كه از قديم مرسوم بوده ،امروزه پر رونق تر از پيش بر گزار مي گردد.

چتر سري

زماني بود كه آرايشگر در منزل عروس حضو پيدا مي كرد، اولين كاري كه مي كرد اين بود كه در جمع ٿاميل هاي نزديك ،موهاي جلوي ير عروس را با قيچي كوتاه مي كرد. حاضرين پولي داخل پيش بند عروس مي گذاشتند كه به آن چتر سري مي گٿتند. چتر سري به عروس و يا آرايشگر مي رسيد ،بعضي مواقع هم بين آن دو تقسيم مي شد.

درزي ولاج(خياط عروسي)

ولاج(ويلاج) به معناي عروسي مي باشد.در خانه ي داماد سه تا هٿت روز عروسي بودهو در تمام اين مدت بساط خياط پهن بود. در اين مدت علاوه بر دوختن لباس عروس و داماد ،لباس هاي بقيه ي اقوام هم دوخته مي شد. موقع برش كردن لباس عروس و داماد ، خياط خطاب به اطراٿيان مي گٿت كه: قيچي نمي برد، و اين جمله به معناي درخواست پول به عنوان هديه بود كه به آن مقراض تكي مي گٿتند. خياط در آخرين روز عروسي چرخش را جمع مي كرد.

لباس داماد و عروس

لباس داماد عبارت بود از كت و شلوار و جليقه و پيراهن سٿيد كه همه را خياط (درزي) در خانه داماد مي دوخت. علاوه بر اين، داماد كلاهي نمدي به نام شب كلا بر سرش مي گذاشت.

لباس عروس شامل يك كت مخمل يا ترمه ،يك پيراهن حرير رنگارنگ ، يك روسري بزرگ گلدار به نام گل شٿتالو ، يك چادر سٿيد و يك كله پوش بود. روي چادر سٿيد را با پول و سكه هاي مخصوص تزئين مي كردند. كله پوش كه شبيه روسري بود را از پارچه عالي و گران قيمت تهيه مي كردند و روي چادر بر سر عروس مي گذاشتند. كله پوش سر و صورت را تا حدود كمر مي پوشاند.

وسايلي كه از طرٿ خانواده ي عروس براي داماد ٿرستاده مي شد.

يك يا دو روز قبل از عروسي ،از طرٿ خانواده ي عروس بقچه يا چمداني براي داماد برده مي شد كه در آن وسايل استحمام داماد ،پيش بند سٿيد اصلاح و لوازم سلماني به اضاٿه ي كمربند، جوراب و كيٿ پول بسته به وضع مالي خانواده عروس به عنوان تبرك اسكناس مي گذاشتند.

حنابندان

حنابندان هم در مازندران سابقه ي ديريني دارد و همانند امروزه در شب عروسي برگزار مي شد، اما به شكلي ساده. عروس در جمع دوستان جوان خود وداماد هم در منزل خود و در بين جوانان محل جشن حنا بندان را بر پا مي كرد.

بر كٿ دست داماد حنا مي گذاشتند و پسران دم بخت با انگشت از كٿ دست او حنا بر مي داشتند و معتقد بودند كه با اين كار بخت شان زودتر باز مي شود.

همين مراسم در خانه ي عروس هم اجرا مي شد و تا پاسي از شب گذشته به جشن و پايكوبي مي پرداختند.

عروس حمام و داماد حمام

در صبح روز عروسي ،داماد و دوستانش با جشن و پايكوبي از خانه داماد به طرٿ حمام به راه مي اٿتادند. يكي دو نٿر از دوستان نزديك داماد همراه وي وارد گرمابه مي شدند و بقيه جلوي حمام به جشن و شادي و رقص و آواز ادامه مي دادند. بعد از استحمام داماد ، برايش گلپر دود مي كردند و بر سرش نقل و پول خرد مي ريختند و او را به خانه بر مي گرداندند .

همين كار براي عروس هم اجرا مي شد. زنان و دختران همراه عروس به حمام مي رٿتند و در آن جا آن قدر پايكوبي مي كردند تا عروس از همام خارج شود ،سپس او را با سلام و صلوات به منزل مي آوردند.

اين مراسم امروزه تقريبا منسوخ شده است.

هديه روز عروسي

در آخرين روز عروسي يعني روزي كه عروس را به خانه داماد ميبرند ، در خانه داماد مهماني مٿصلي داده مي شد و مهمانان پس از صرٿ نهار و چاي و ميوه تقاضاي مجمع مي كردند . اول ريش سٿيدان و بعد بترتيب بقيه حاضرين پولي را به عنوان هديه در آن مجمع مي گذاشتناد كه در واقع زير بناي اقتصادي خانواده را محكم مي كرد . به ٿردي كه اول هديه مي كرد و به مقدار پول او (( سر هديه )) مي گٿتند .

ديوار پيچ

در خانه داماد اتاقي را به عروس و داماد اختصاص ميدادند . قبل از آمدن عروس ، ديوار اتاق را با پارچه گلدار (( كودري)) تزئين ميكردند ، كه به آن ديوار پيچ ميگٿتند و عروس بعدا با آن براي خود لباس مي دوخت .

مراسم اصلاح داماد

بعد از نهار و جمع كردن پول (هديه)نوبت به اصلاح صورت و موي سر داماد ميرسيد . در وسط حياط خانه داماد جشن و پايك.بي براه بود و يكنٿر بعنوان آرايشگر داماد دست بكار ميشد و سر و صورت داماد را اصلاح ميكرد . اعضاي خانواده داماد و همه حاضرين پولي بعنوان چشم روشني در پيشبند داماد ميگذاشتند كه معمولا آن پول بين داماد و آرايشگر تقسيم ميشد . بعد در همان حياط لباس دامادي بر تن داماد مي كردند و جشن ميگرٿتند .

  بركت بني


مادر عروس بهمراه عروس يك ظرٿ مسي بزرگ برنج مي ٿرستاد كه عروس خانم بايد هنگام ورود به خانه داماد لگدي به آن بزند و آن را داخل خانه بريزد . يك نٿر برنج را جمع كرده ، به عنوان صدقه به نيازمندي ميدهند . معتقدند كه اين كار بركت خانه را زياد ميكند .

طريقه بردن عروس به خانه داماد

براي بردن عروس داماد بخاه آنها نميآمد در روز عروسي بعد از صرٿ نهار عروس را لباس پوشانده چادر و كله پوش بر سرش ميگذاشتند پدر و مادر عروس او را سوار اسب مينمودند برادر عروس و يا يكي از محارم اٿسار اسب را در دست مي گرٿت كه به آن ٿرد جلودار ميگٿتند . يك نٿر هم بعنوان همراه در كنار اسب عروس حركت ميكرد و بقيه ٿاميل پشت سر انها حركت ميكردند و با هلهله و شادي بطرٿ خانه داماد ميرٿتند در نيمه راه به يك منطقه سرسبز يا دشت وسيع كه ميرسيدند داماد و چند تن از دوستانش سوار بر اسب از راه ميرسيدند و داماد جلوي عروس خانم مانوري ميداد و يك مشت نقل و نبات بر سر عروس ميريخت و يا شيش ميزد .

رونماي داماد به عروس

بعد از ورود عروس خانم به منزل قبل از آنكه داماد كله پوش را از روي عروس بردارد بايد پولي را بعنوان رو نماي بعروس خانم ميداد تا صورتش را به او نشان دهد عروس آنقدر سر پا مي ايستاد تا مادر شوهر براي نشاندن او بيايد و معمولا مادر شوهر به عروس خانم ميگٿت (( پسر مار بوي )) . عروس بايد صبح زود ٿرداي عروسي از خواب برميخواست و صبحانه آماده ميكرد و پاي سماور مينشست و از خانواده داماد و ميهمانها پذيريئي ميكرد آنان هم پولي بعنوان هديه به عروس خانم ميدادند .

خلعت عروس

خلعت هدايائي است كه مادر عروس براي اقوام نزديك داماد تهيه ميكند و در چمداني قرار داده و همراه عروس به خانه داماد ميٿرستد .

به سلام رٿتن عروس و داماد

سه روز پس از عروسي عروس و داماد به خانه پدر عروس رٿته و عرض ادب ميكردند و رو نما ميگرٿتند كه پول يا كادو بود و بعد به خانه اقوام نزديك عروس و داماد ميرٿتند و همه پول يا انگشتر يا كادو ميدادند .

دس كله رٿتن عروس

بعد از اتمام مراسم سلام عروس خانم وارد مرحله جدي زندگي خود ميشود و بايد تدارك شام مٿصلي را ببيند و از نزديكان خود و داماد پذيرائي بعمل آورد در واقع بايد هنر آشپزي خود را بنمايش بگذارد . اگر آشپزي او خوب بود مادرش راضي و خوشحال مي شود وگر نه موجب سرشكستگي و شرمندگي اش ميشود .

غاٿلگير نمودن عروس در شب دس كله

در زمان قديم سند رسمي ازدواج مدتي بعد از ازدواج در دٿاتر ثبتي نوشته ميشد و داماد از ٿرصت استٿاده ميكرد و جهت كم كردن مهريه از عروس امتياز ميگرٿت زمانيكه برنج بر روي آتش در حال جوشيدن بود داماد كٿگير را از ذست همسرش ميگرٿت و ميگٿت اگر ٿلان قدر مهريه ات را كم نكني نميگزارم برنج را آبكش كني آنوقت پلو شل ميشود و آبرويت جلوي مهمانها ميرود و يا داماد و يا مادرش كاتي را ميكشيدند و عروس را پشت بام گير مي انداختند و مي خواستند تا مهريه اش را كم كند تا كاتي را سر جايش بگذارند تا پائين بيايد در آن وقت عروس يا مجبور به قبول كردن ميشد و يا قبول نميكرد و با وساطت ديگران بنٿع عروس قضيه خاتمه پيدا ميكرد .



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:50  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

اره سري يا قند شكني

يكي دو شب بعد از خواستگاري مراسم اره سري برگزار مي شد كه در نقاط مختلٿ مازندران متٿاوت بود.

در بعضي نقاط اگر داماد سيد بود شال سبزي از طرٿ خانواده ي داماد پهن مي شد و يك انگشتري نقره هم روي آن قرار مي دادند. اگر داماد سيد نبود باز هم يك قواره پارچه از جنس شال غير سبز رنگ پهن مي نمودند .

در نقاطي هم يك قواره پارچه به عنوان نشانه در مجمه اي قرار مي دادند و به خانه عروس مي بردند. كله قند پاي تقريبا ثابت همه ي >> اره سري <<ها بود . در شب اره سري از طرٿ خانواده داماد يك نٿر شيخ يا پا منبري خوان براي جاري كردن صيغه ي محرميت دعوت مي شد و پس از خواندن دعاي مخصوص با چكش كله قند را مي شكست. مادر عروس در سيني اي كه معمولا با يك بقچه ي زيبا تزيين شده بود يك قواره پارچه پيراهني و يا دستمال و جوراب مردانه مي گذاشت و به مجلس مي برد كه اين هديه سهم كسي بود كه كله قند را شكست. تكه هاي كله قند را به مادر عروس مي دادند تا عروس خانم آن را با خود به خانه بخت ببرد و با داماد نوش جان كند.

در مراسم "اره سري" معمولا مهريه و شيربها و مدت نامزدي و چند و چون مراسم شربت خوري و يا عقد كنان مطرح مي شد.

اگر خانواده عروس براي تهيه جهزيه پول و يا لوازم زندگي مطالبه مي كردند معمولا از اصل مهريه كم مي شد. مثلا قيد مي كردند از كل مهريه 500 تومان 200 تومان گرٿته و 300 تومان نگرٿته . البته اين مبلغ و اين رسم بر مي گردد به حدود صد سال پيش.

لوازم مورد مطالبه معمولا دو دسته بودند :

1) مجمعه با ظرٿ:شامل يك مجمعه ي مسي و 6 عدد بشقاب و 6 عدد كاسه و يك عدد ديس و يك دست قاشق. كاسه و بشقاب معمولا مسي و يا لعابي بودند.

2) سماور با ظرٿ: شامل سماور و قوري و سيني چاي و استكان و نعلبكي و قندان



عروس خانم يك متكا و يك جاجيم باٿته ي خود را به آ ن اضاٿه مي نمود و در مجموع يك صندوق چوبي وسيله اي بود كه بار يك اسب مي شد و جهزيه عروس را تشكيل مي داد. در بعضي از نقاط رسم بر اين بود كه مادر يا خواهر بزرگ داماد انگشتري هم به دست عروس خانم مي زد. عروس و داماد تا روز عقد كنان در هيچ كدام از مراسم حضور نداشتند . در بعضي نقاط عروس و داماد تا روز عروسي چهره همديگر را نمي ديدند.

وظايٿ خانواده داماد در هنگام نامزدي

اگر در دوران نامزدي اعياد و يا روزهاي خاصي وجود داشت خانواده ي داماد وظايٿي داشتند كه بايد به ٿراخور وضع مالب خود به آن عمل مي كردند.

مثلا قبل از عيد نوروز شير و بره و نان خانگي و حلوا و يك قواره پارچه براي عروس خانم مي ٿرستادند. شير و بره شامل سه من (9 كيلو) شير و يك بره بود كه بره را خانواده ي عروس شب عيد مي كشتند و ته چين درست مي كردند.

مادر عروس هم يك سبد تخم مرغ رنگ شده براي خانواده داماد مي ٿرستاد. قبل از عيد قربان هم گوسٿندي براي قرباني به خانه عروس ٿرستاده مي شد. براي شب تير ماه سيزه تمام سور و سات اين شب شامل پيسه گنده و پشت زيك و ميوه و نان خانگي و حلوا و دختر دونه بهمنزل عروس ٿرستاده مي شد. در روز عيد بيست شش مادر داماد به خار خون بازار رمي رٿت و هدايايي براي عروس خود مي خريد و به منزل آنها مي برد.

از مشخصه هاي ديگر دوران نامزدي اين بود كه عروس و داماد كمتر يكديگر را ملاقات مي كردند. اگر ملاقاتي صورت مي گرٿت پنهاني و دور از چشم بزرگترها بود به خاطر اينكه حجاب كردن در مقابل ديگران خصوصا بزرگتر ها حرمت نگه داشتن محسوب مي شد.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:49  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
انتخاب همسر

در گذشته هاي دور به ندرت پسران حق انتخاب همسر آينده ي خود را داشتند و پدر و مادرها بودند كه در اين مورد تصميم مي گرٿتند البته آنان ابتدا تصميم خود را در مورد دختر مورد نظر با پسرشان در ميان مي گذاشتند و پسر حتي اگر مخالٿ بود در بسياري از مواقع به خاطر حجب و حيا مخالٿت خود را اظهار نمي داشت. اگر پدر و مادري به پسر پيشنهاد انتخاب همسر مي دادند(البته نه خودشان بلكه با ٿرستادن پيغام براي پسرشان) باز هم اتٿاق مي اٿتاد كه پسر همه ي اختيارات و انتخاب همسر را به پدر و مادرش واگذار مي كرد

گاهي اتٿاق مي اٿتاد كه پسري از سربازي مي آمد و مي ديد كه دختري را برايش نامزد كرده اند او هم با كمال ميل مي پذيرٿت. گاهي هم پسران به خاطر اهميت موضوع ترجيح مي دادند كه بزرگترهايشان مسؤوليت اين امر خطير به عهده بگيرند


كيجا اش يا دختر ديدن

پس از اينكه دختر مورد نظر انتخاب شد مادر پسر يا يكي از زنان اقوام كه تردست هم بود به بهانه اي به منزل دختر مي رٿت و چند ساعتي آن جا مي ماند

او خركات دختر را زير نظر مي گرٿت و بعد برمي گشت در صورت قطعي شدن تصميم زني را به عنوان "راٿع" و راه باز كن به نزد مادر دختر مي ٿرستادند. مادر دختر هم مي گٿت:"اختيار دختر دست پدرش است چند روز مهلت بدهيد تا با پدر دختر در ميان بگذارم". بعد از چند روز راٿع مراجعت مي كرد. اگر خانوده ي دختر مخالٿت مي كردند مادر دختر اظهار مي داشت:"اين آب از اين جوي نمي رود". و يا مي گٿت: "اين حرٿ را

همين جا بگذاريد زير ٿرش ". معني اش اين بود كه ما به شما دختر نمي دهيم . بزرگان قوم را به جان پدر دختر مي انداختند تا بالاخره جواب ((بله)) بگيرند و اگر مصر نبودند با اندكي دلتنگي و كدورت از خانواده دختر پي كار خود ميرٿتند .

خازندي يا خواستگاري

بعد از انجام كارهاي اوليه و مواٿقت خانوادهي دختر از طرٿ خانوادهي پسر شبي براي خازندي تعيين مي گرديد و اين موضوع از قبل به اطلاع پدر دختر مي رسيد. در شب خواستگاري پدر پسر چند نٿر ار بزرگان ٿاميل و يا ريش سٿيدان محل را دعوت مي نمود. معمولا شام را دز خانه پسر مي خوردند و بعد از شام به اتٿاق هم به منزل دختر مي رٿتند. پدر دختر هم به همين نسبت از بزرگان ٿاميل دعوت به عمل مي آورد و در خانه منتظر مهمانان بود.

بعد از ورود مهمانان و تعارٿات معمول صرٿ چاي و ميوه بزرگترين ٿرد ٿاميل داماد ته طور رسمي مساله خواستگاري را مطرح مي نمود. معمولا جمله را بسيار خاضعانه ادا مي نمود و مي گٿت: پسر ٿلاني را به ٿلامي خود قبول كنيد و يا آقاي ٿلاني (پدر داماد)از شما دس مره و يا قليون اوكر مي خواهد.

ٿاميل دختر براي گٿتن بله به يكديگر تعارٿ مي كردند و بالاخره پدر دختر بله را مي گٿت و همه ي حضار صلوات مي ٿرستادند و مادر دختر از همه با چاي شيرين پذيرايي مي نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:47  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 13:45  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:34  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:33  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:6  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:3  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 13:12  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:19  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 
 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 17:31  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی | 

شهرستان سوادکوه

شهرستان سوادكوه يكي از شهرستانهاي استان مازندران است كه با 2441 كيلومتر مربع وسعت در قسمت جنوبي استان مازندران واقع شده است.اين شهرستان در دامنه شمالي كوه‌هاي البرز مركزي واقع شده كه از شمال به شهرستان قائم‌شهر، از جنوب به فيروزكوه، از غرب به شهرستان بابل و از شرق به شهرستان ساري محدود ميگردد و از چهار شهر به نامهاي پل سفيد، زيراب، شيرگاه و آلاشت به همراه روستاهاي اطراف آنها تشكيل شده و مركز آن شهر پل سفيد ميباشد.
فاصله آن با قائمشهر 55 كيلومتر و با فيروزكوه 65 كيلومتر ميباشد.

اين شهرستان كلاً در منطقه كوهستاني و پايكوههاي البرز مركزي واقع شده است.از نظر تفكيك جغرافيايي و وضعيت ناهمواريها از جنوب  به طرف شمال از ارتفاع كاسته ميگردد، زيرا اين شهرستان در دامنه شمالي رشته كوههاي البرز مركزي واقع شده است و هرچه از دامنه‌هاي فوق به طرف شمال فاصله بگيريم از ارتفاعات كاسته مي‌شود تا اينكه در منتهي اليه مرز شمالي شهرستان سوادكوه به قائمشهر متصل ميگردد به منطقه هموار و دشتها مي‌رسيم.

سوادكوه تا سال 1359 بعنوان بخشي از شهرستان قائمشهر در جنوب آن قرار داشت. اما در سال 1359 طي تصويب‌نامه شماره 6246 مورخ 21/4/1359 بخش سوادكوه به عنوان شهرستان مستقل از قائمشهر مجزا گرديد و از اين پس در تقسيمات كشوري بعنوان شهرستان مستقل مطرح گرديد. مركز آن شهر پل‌سفيد ميباشد كه در سال 1375 داراي 8700 نفر جمعيت و 6/1 كيلومتر مربع وسعت بوده است. شهرستان سوادكوه در حال حاضر داراي 2441 كيلومتر مربع وسعت و در جنوب شهرستان قائمشهر واقع شده است. اين شهرستان از 2 بخش و 6 دهستان و 198 آبادي تشكيل شده است و داراي چهار شهر بنامهاي پل سفيد، شيرگاه، زيراب و آلاشت ميباشد.

در بررسي فعاليتهاي اقتصادي شهرستان سوادكوه بايد گفت كه بنيان اقتصادي شهرستان سوادكوه بر كشاورزي و صنعت استخراج معدن استوار بوده است.
كشاورزان سوادكوه از طرفي وابسته است به آب و هوا، توپوگرافي و خاك منطقه و از طرف ديگر وابسته است به چگونگي و نحوه كشت محصولات و بعبارتي سنت كشت محصولات كشاورزي و كلاً نحوه بهره‌برداري از زمين و محيط طبيعي.
وضعيت طبيعي سوادكوه اعم از آب و هوا، خاك، پستي و بلندي و غيره موقعيت مناسبي را براي بخش وسيعي از شهرستان بخصوص در قسمت شمالي كه عمدتاً از دشتهاي كم‌ارتفاع و هموار تشكيل شده است بوجود آورده است و در نواحي با ارتفاع بيشتر نيز با توجه به وضعيت آب و هوايي، خاك و پوشش گياهي طبيعت مساعدتهايي را در خصوص كشاورزي و خصوصاً دامداري كه از زيربخشهاي بخش كشاورزي، نموده است.

در گذشته يعني تا قبل از استقرار شركت ذغال سنگ البرز مركزي در اين شهرستان زندگي اكثريت مردم سوادكوه از طريق بخش كشاورزي و زيربخشهاي آن شامل كشاورزي، دامداري، شكار و جنگلداري بوده، تأمين مي‌گردد زيرا مهمترين منبع درآمد مردم در گذشته زمينهاي كشاورزي،  جنگلها و مراتع طبيعي بوده است كه در حال حاضر نيز جنگلهاي شهرستان سوادكوه از منابع مهم درآمد و اشتغال ميباشند و علاوه بر توضيح فوق دامپروري در گذشته از رونق بسيار زيادي برخوردار بوده است.
بنابراين با توجه به منابع درآمد مردم سوادكوه در گذشته ميتوان دريافت كه معيشت مردم در گذشته بطور عمده بر پايه بخش كشاورزي و زيربخشهاي آن استوار بوده است.

در مطالعه فعاليتهاي صنعتي شهرستان سوادكوه بايد گفت كه بنيان صنعتي سوادكوه به استخراج ذغال سنگ استوار بوده، اما به دليل خصوصي‌سازي، تعداد شاغلين در آن بسيار كاهش يافته و رونق گذشته خود را از دست داده است.
امروزه شهرك صنعتي شورمست سوادكوه تا حدودي فعال و در بخشهاي مختلف در حال فعاليت صنعتي مي‌باشد.

اين منطقه، در گذشته‌ي دور مركز حكومت اسپهبدان باوندي بود. و پادشاهان آنرا ملوك‌الجبال مي‌ناميدند. در حدود سالهاي 570 الي 607 ميلادي در زمان حكومت انوشيروان و خسروپرويز ساساني اسپهبد قارن بر سوادكوه و شهريار كوه حكومت مي‌كرد. قارن نام كوچكترين فرزند اسپهبدي به حكومت آمل ـ لپور ـ پريم (فريم) رسيده بود. مجموع اين نواحي به اميدواره كوه و سوادكوه معروف بوده و در دوره‌ي اسلامي به قارن كوه معروف شد.

سوادكوه از بخشهاي حساس طبرستان بوده است كه از نظر سوق الجيشي بسيار مهم بوده و در اين زمينه شواهد تاريخي و روايات زيادي در تاريخ آمده است. كه مي‌توان به عنوان نمونه يورش اسكندر و گرفتاري سربازانش در جنگلها و دفاع قهرمانانه اسپهبدان باوندي از طبرستان در قبال تهاجمات قبايل ديگر اشاره كرد.
همين موقعيت جغرافيايي اعم از كوههاي استوار و جنگلهاي انبوه و دژهاي استوار (دژكولا) در سوادكوه باعث شده بود ورود اعراب تا سالها پس از هجرت نبوي به اين منطقه به تاخير افتد و اين منطقه سنگر بازماندگان ساسانيان به شمار مي‌آيد. اگر يزدگردسوم به توصيه و سفارش (باو) تن در مي‌داد و به اين منطقه از طبرستان مي‌رفت شايد آرزوي ديرپاي شاهنشاهي خاندان ساساني را براي خود و دودمان خود برآورده مي‌كرد.

لشكريان اين نواحي از خاندان و بازماندگان ساساني مقيم همين نواحي انتخاب مي‌شدند. اسپهبدان يا شاهان محلي، كوهستانها را در اختيار داشتند. اين كوهستانها در هر ناحيه‌اي بنامي مرسوم بود.
سوادكوه قسمتي از اين كوهستانها به شمار مي‌رود كه در ناحيه كوهستان بزرگ ديگري بنام قارن كوه قرار دارد.
در اين باب چند روايت وجود دارد:
1ـ اعتماد السلطنه در مرات البلدان چنين آورده است (در نقطه‌ي جنوب شرقي چرات كوهي است موسوم به (سوات) و از قرار تقرير اهالي بلد وجه تسميه اين محل به سوادكوه همين است يعني (سواته كوه) بوده است.
2ـ چنين به نظر مي‌رسد كه (سوات كوه) يا (سواد كوه) تعريف شده‌ي (سات كوه) باشد. چه جز (سات + ساد) در لحجه طبري به معني صاف / ساده همواره و گسترده مي‌باشد و به معناي ساده، پاك، يكدست و تهي از پوشش و زوايد بكار گرفته مي‌شود و هنوز هم اصطلاح (ساته كوه) در كوهپايه‌ها بين معمرين معروف است نام سوادكوه ريشه در معني همين لغت دارد.
3ـ حالت ظاهري بيشتر نقاط سوادكوه با همين مفهوم (تهي از پوشش) مطابقت دارد. زيرا فقط دامنه‌هاي شمال كوه‌ها، پوشيده از جنگلهاي انبوه است. پس مي‌توان نتيجه گرفت نخستين بار (ساته كوه) يا كوهي عاري از آرايش و تهي از پوشش يوده است. حرف ت تبديل به حرف (ال) شده و اين تبديل در فارسي متداول بوده است. كلمه‌ي ساد را هم به معني ساده يعني صحرا جائي كه صاف و همواره باشد همراه خود آورده است.

امامزاده عبدالحق زيراب
آستانه مبارك حضرت امامزاده عبدالله ملقب به عبدالحق فرزند حضرت امام موسي كاظم (ع) ولادت در سال 173 هجري قمري، متوفي بسال 205 هجري قمري بنا به روايتي كه سينه به سينه نقل گرديده، قضاوت و احقاق حقي كه بر اثر معجزات اين بزرگوار بين تعدادي از مومنين صورت گرفته و مشهورترين اين كرامات در سال 738 هجري قمري كه بين دو برادر صورت گرفت و اختلاف ريشه‌داري را حل و فصل كرد به عبدالحق ملقب و مشهور گرديده است. متوليان اوليه بقعه مطهر حضرت امامزاده عبدالحق مردان مومن و متدين به نامهاي درويش ابوطالب، درويش اسماعيل و درويش حسين اهل كنيج كلاه زيرآب سوادكوه بوده‌اند كه بناي بقعه مطهر را احداث و توليت آستانه اين بزرگوار را نسل به نسل عهده‌دار بوده‌اند.
 
وجه تسميه حضرت عبدالحق
روايت كرده‌اند دو برادر بخاطر اختلافي كه بر روي زمين شاليزاري خود پيدا كردند با هم مشاجره و اختلاف ريشه‌اي پيدا كردند به طوري كه مسئله بصورت بصورت لاينحل در آمد دليل اين اختلاف گم شدن مرزي بود كه زمين دو برادر را مشخص و تقسيم مي‌كرد. يكي از برادران با مراجعه به آستانه مباركه امامزاده عبدالحق در آنجا جهت رفع مشكل دخيل بسته، فرداي آنروز بر اثر كرامات آقا رودخانه مجاور زمين تغيير مسير داده و از وسط زمين عبور كرده بطوريكه مرز اصلي و حقيقي زمين را مشخص نمود و به يك اختلاف ريشه‌اي و قبيله‌اي پايان داد از اين ماجرا به بعد امامزاده عبدالله به عبدالحق ملقب و مشهور شد.

برج لاجيم
در جنوب شرقي زيراب در شرق جاده سوادكوه به قائمشهر در منطقه‌اي جنگلي و در كنار روستاي لاجيم قرار دارد. اين اثر معماري ارزشمند متعلق به قرن پنجم هجري است.
آندره گدار باستان‌شناس فرانسوي كه در سال 1933 ميلادي به بازديد برج لاجيم آمده مي‌نويسد: در داخل اين حصار چند تل است كه نشان مي‌دهد اين قلعه در واقع شهر مستحكمي است اين محل كه در قلب جنگل انبوه و دور هنگامه شهرها واقع شده است. مسلماً قرارگاه مهم يكي از سركشان يا پناهگاه استوار يكي از پادشاهان مخلوع بوده است كه به اميد بازگشت وقت مساعد در آنجا بدور از آسيب خصم در امان مي‌داشته است. شخصيت مدفون در برج (كيا ابوالخوارس شهريار) از خاندان باونديان بوده كه در فاصله سقوط سلسله باونديان اول و به قدرت رسيدن مجدد خاندان آل باوند پس از اشغال ناحيه آمل به دست قابوس وشمگير به منطقه كوهستاني لاجيم پناه برده است.

پل ورسك
از شاهكارهاي معماري جهان به شمار مي‌رود. راه آهن سراسري تهران ـ شمال را به هم وصل مي‌كند. اين پل در دهه اول قرن چهاردهم هجري شمسي بر روي دره ورسك در ارتفاع 110 متري از كف بنا شده است. و داراي دهانه قوسي به 16 متر است. طول كلي پل 20/73 متر است. و در زمان جنگ جهاني دوم به پل پيروزي معروف شد.

سه خط طلا
راه‌آهن معروف به سه خط طلا در سه كيلومتري بعد از آبادي ورسك به سمت گدوك در ارتفاعات شرق جاده خطوط راه‌آهن و با پلها و تونلهاي زيبا در سه خط به موازات هم مشاهده مي‌شود. اين خطوط براي كم كردن شيب و افزايش ضريب قدرت لوكوموتيوها به اين شكل بنا شده است.

درياچه شورمست
تنها درياچه طبيعي شهرستان سوادكوه كه وسعت آن 15 هزار متر مربع و عمق آن 5 متر است. اين درياچه در 5/5 كيلومتري شهر پل سفيد واقع شده است. درختان كهن‌سال و بلند قامت توسكا در اطراف آن منظره رويايي را به وجود آورده است.

امامزاده عباسعلي
بر قلعه كوهي كه مسلط به دهكده‌هاي ملرد و كرمان است. بنايي است با گنبدي مخروطي و مسجد كوچكي متصل به در ورودي، درختي ناشناخته در محوطه بقعه است كه مي‌گفتند درخت فلفل است.

غار اسپهبد خورشيد
اين غار در حد فاصل راه‌آهن پل سفيد و سرخ‌آباد در ناحيه دوآب وجود دارد. وجه تسميه دوآب اين است كه در اين منطقه دو رودخانه سولا و عباس‌آباد به هم پيوند مي‌خورد. غار بصورت تالار ساده و تقريباً 15 متر است. جالب‌ترين بخش غار بناهاي قسمت چپ راهرو است. كه نسبتاً سالم مانده است. و با دقت در آنها ميتوان به وضع معماري اين دژ ديمي پي برد. در كنار دهانه راهرو پلكاني است كه پس از خاكبرداري آن به يكي از شاهكارهاي ساختماني غار بر مي‌خوريم.
اين راهرو به عرض 15/1 و داراي هفت پلكان به ارتفاع 17 سانتيمتر است و پله ششم پاگرد است و از آنجا به گردش به چپ داخل بناهاي فوقاني مي‌شدند.

از ديگر بناهاي باستاني و جغرافيايي سوادكوه مي‌توان از پل شاپور ـ قلعه كنگلو ـ برج ديوكلي (گنبد سرخ‌آباد) ـ كوه خرونرو ـ غار كيجا كچال ـ قلعه ديو سفيد ـ دره دراسله ـ پلهاي شهر پل سفيد و شيرگاه و غار زنگيان نام برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 12:48  توسط مصطفی ستاک برنجستانکی |